درگیر کا ر شرکتم که اسم خودم هم یادم رفته و فشار کار اینقدر بالاست که دارم پرس می شم هر کی
خواست کمکم کنه من در کمال میل می پذیرم .آدرس وبلاگ شرکت هم در ستون کنار وبلاگم هست .
نمی خواهم این شرکت مثل شرکتهای سینمایی دیگه باشه.دارم تمام قوانین شرکت داری رو به هم می
ریزم.تا یه چیز ماندگار و بین المللی بو جود بیاد وسعی می کنم دوباره نمایش فیلمها را به سبک جدید
در مکانی بهتر شروع کنم. چون سالن حوزه که به کل تعلیل شد.
با سپاس فراوان
همیشه و در همه حال فکر می کنم. خداوند، خالق هستی بزرگترین فیلمسازه . چه فیلمنامه هایی
برای موجودات روی زمین می نویسه . چه سکانس هایی ، چه ورود ، خروج های خوبی و چه تدوین
زیبایی ، هرکی بر حسب فیلمنامه خودش به انتها می رسه و پرونده اش بسته می شه. اگه فیلمساز
ها به چرخه حیات خوب و با تفکر دقت کنند . چه فیلمهای انسانی زیبایی می شه ساخت و می توان
دنیا را متحول کرد. بهترین هنر نگاه کردن به چرخه طبیعت است و تجربه گرفتن از آن که نیاز به هیچ
دانشگاهی نیست . هنرمند بدون اتصال به طبیعت و ماوراء عنصری است بی ارزش و حرفی برای گفتن
ندارد.

من نمی خواهم تکه های زندگی را فیلم کنم چون مردم می توانند این تکه ها را در خانه شان، در خیابان، یا حتی بیرون از سالن سینما هم ببینند. مردم مجبور نیستند برای تکه های زندگی پول بدهند. ضمنا من از افسانه صرف هم اجتناب می کنم چون مردم باید بتوانند خودشان را با شخصیت های فیلم تطبیق بدهند وبا آنها احساس آشنایی و نزدیکی کنند. ساختن فیلم در وهله اول یعنی گفتن یک قصه. این قصه می تواند بعید وغیر محتمل باشد والبته تماشایی وانسانی .
استاد آلفردهیچکاک
«هیچکاک» یکی از بزرگترین مخترعین فرم در تاریخ سینماست و شاید تنها فردریش ویلهم مورنا و سرگئی آیزنشتاین، بتوانند در این زمینه با او قابل ستایش باشند.
کلود شابرول- اریک رومر
پس از اینکه ژزوئیت ها (کالج سینت ایگناتیوس، لندن) را ترک کردم وارد مدرسه مهندسی شدم. از من پرسیدند که چکاره می خواهم بشوم. می دانید بچه ها می گویند: «دوست دارم آتش نشان بشوم». من هم آن موقع گفتم: «فکر می کنم دوست دارم مهندس بشوم» آن ها هم طبق گفته من این کار را کردند. مرا به مدرسه ناوبری و مهندسی فرستادند. من همه چیز یاد گرفتم، چطور دستگاه خراطی را بچرخانم، آهنگری، پیچ و مهره سفت کردن، نقشه کشی، الکتریسیته و مکانیک. من همه کلاسها را گذراندم وبه خاطر تبحر در نقشه کشی توانستم طراحه صحنه بشوم. بعد شغلی در یک شرکت مهندسی گرفتم که کابل الکتریکی درست می کرد، یک کار دفتری بود، اما لازم بود که از برق همه چیز بدانید. در آنجا وارد بخش تبلیغات شدم و پوسترهای تبلیغاتی شان را طراحی می کردم. حدود هفده، هجده سال داشتم. در 1920 متوجه شدم که یک کمپانی فیلمسازی موسوم به «فیموس پلیرز- لاسکی» (بعدها- پارامونت) در آیلینگتن افتتاح شده است. فکر کردم بتوانم با طراحی عنوان فیلم برای آنها پول بیشتری به دست بیاورم.کاری بود شبیه به طراحی آگهی تبلیغاتی و با حروف و تصویر سروکار داشت. آنجا فهمیدم که اولین فیلمشان چه خواهد بود و تمام عنوان بندی اصلی را طراحی کردم. فیلمی بود تحت عنوان «غم های شیطان» بر مبنای یک رمان ویکتوریایی. من خوش نویس و نقاش استخدام کردم وکار را به اتمام رساندم. وقتی طرح را برایشان بردم، همه متعجب شدند و پرسیدند که این دیگر چیست؟ گفتم: «عنوان اول فیلم شما». هنوز ساختن استودیو تمام نشده بود! خیلی تحت تاثیر قرار گرفتند.
خانمی که مسئول تبلیغات کمپانی «فیموس پلیز- لاسکی» بود به من گفت که «شماره سیزدهم» (1922) را بسازم. پیش از آنکه وارد کار طراحی صحنه یا فیلمنامه نویسی بشوم، چیزی در من دیده بود، او با چاپلین کار کرده بود و آن موقع اعتقاد داشتند که هر کس با چاپلین کار کرده باشد، همه چیز می داند. او یک فیلمنامه کمدی نوشت و باهم درستش کردیم. خیلی خوب نبود، پولمان تمام شده بودوبه نتیجه هم نرسید.
نظیر هر هنری سینما عبارتست ازانتقال احساس هنرمند، ضمن خلق یک اثر، تحت محدودیت هایی که اصول و قواعد آن هنر را تشکیل می دهند. ولی هیچکاک گذشته از این محدودیت های عمومی یک نوع محدودیت فردی نیز برای خود قائل می شود و در چهارچوب این محدودیت، فیلم خود را تا حد یک اثر تجربی ترقی می دهد.
هیچکاک از هیچ موضوعی بیش از این لذت نمی برد که یک آدم معمولی را در شرایطی غیر عادی قرار دهد. فیلم های هیچکاک، با داشتن نوعی بی نظمی در یک جهان منظم ونیز با روابط حسی تند وتیز مابین شخصیت ها که غالبا نیز به درگیری منجر می شود، از ظرفیتی استثنایی برای امحای آرامش برخوردارند.
«گزیده فیلم شناسی هیچکاک»
مستاجر(1926)،حق السکوت (1929)، مردی که زیاد می دانست (1934) سی ونه پله(193۵) ، خرابکاری (1936) ، خانم ناپدید می شود (1938) خبرنگار خارجی (1940) ، ربکا (1940) ، سوء ظن (1941) ، خرابکار (1942) ، سایه یک شک (1943) ، قایق نجات (1944) ، طلسم شده (1945) ، بدنام (1946) ، پرونده پارادین (1947) ، طناب (1948) ، زیر راس جدی (1949) ، وحشت صحنه (1950) ، بیگانگان در ترن (1951) اعتراف می کنم (1953) ، پنجره عقبی (1954) ، دردسر هاری (1954) دستگیر کردن دزد(1954)، M را برای قتل بگیر(1954) ، مردی که زیاد می دانست (1955) ، مرد عوضی (1956) ، سرگیجه (1957) ، شمال به شمال غربی (1959) ، بیمار روانی(1960) ، پرندگان (1963) ، مارنی (1964) ، پرده پاره (1966) ، توپاز(1969).
«سینما برشی از زندگی نیست، بلکه برشی از یک کیک است.»
آنها رعایت نمی شه . کارگردانی که تعطیله . فیلمنامه تکراری. فیلمبرداری که اصلا" حرف زدن درباره اون
وقت تلف کردنه .تدوین که رکن اصلیه هرفیلمه حتی یه فیلم ساده جشن تولد مرخصه. موسیقی از همه
بدتر و بازیگر که دیگه نگو بدنهای خسته و کرخت معلومه که هی می خورن و می خوابند و تنها چیزی که
فکر نمی کنند بازیگریه فقط اسم بازیگرو با خودشون حمل می کنند. باند بازی هم که شده یه چیز عادی
در این سینمای بی در و پیکر. خود عوامل سینما دارند تیشه به ریشه سینما می زنند.
درمورد نوشتن درباره سینمای ایران، من اگه بنویسم بد می نویسم و شاید یکسری از دوستان ناراحت
بشوند و اما در مورد سینمای جهان ، به زیبایی هر چه تمام فیلم می سازند که خود فیلم گویای همه
چیز است و نیازی به نوشتن من نیست . فقط جزئیات تکنیکی باقی می مونه که بحث کردن در مورد آن
زمان زیادی می خواهد که در اینجا نمی شود صبحت کرد.
در سالن جدید و با سبک نو برای شما عزیزان فیلم نمایش خواهم داد و فکر می کنم شلو غ ترین سالن
شهر بشه . در وبلاگم منتظر تحولات تازه باشید . اینجا تنها نقطه ارتباط من با مردم است.
ساخت فیلمهای مستند، داستانی ، آموزشی ، تیزر های تبلیغاتی ، فیلمبرداری از سمینارها و مجالس
رسمی، عکاسی تبلیغاتی و صنعتی ، ساخت انیمیشن ، اجاره وسایل فیلمبرداری ، ساخت ویدئو کلیپ
نمایش فیلم ، مونتاژ فیلم
شماره تماس: ۰۹۱۲۳۷۹۳۵۹۰- ۶۶۴۳۳۲۰۸
خیلی ها می پرسند ، کجا میری ، کجا نمایش فیلم می ذاری بالاخره هرکی این کاره باشه خودشم
میدونه چکار کنه ، کجا نمایش بذاره و آدمهای خودشو بیاره فیلم تماشا کنند. این که غصه ای نداره .
استادی داشتیم می گفت: مثل خفاش باشید ، هر جا رو بستن از یه سوراخ دیگه بیاید بیرون، از تاریکی
به روشنی . فکر می کنم بااین نوشته همه فهمیدید چی گفتم و دیگه توضیح نمیدم چی بر سر من در
این مدت اومده.
|
مدت |
زبان فیلم |
بازیگران |
كارگردان |
سال |
نام فیلم |
سانس |
تاریخ |
روز | ||
|
129 |
انگلیسی زیر نویس فارسی |
جان فورد |
جان فورد |
1975 |
مرد آرام |
15/30 |
31/01/87 |
شنبه | ||
|
121 |
انگلیسی زیر نویس فارسی |
رابرت ردفورد |
رابرت ردفورد |
2000 |
افسانه بگرونس |
18 | ||||
|
101 |
انگلیسی زیر نویس فارسی |
جانی دپ |
تیم برتن |
2000 |
ادوارد دست قیچی |
15/30 |
01/02/87 |
یكشنبه | ||
|
120 |
انگلیسی زیر نویس فارسی |
براد پیت |
آنتونی مینگلا |
1995 |
افسانه های پاییزی |
18 | ||||
|
114 |
انگلیسی زیر نویس فارسی |
- |
بلک ادوارد |
1961 |
صبحانه در تیفانی |
15/30 |
02/02/87 |
دوشنبه | ||
|
120 |
انگلیسی زیر نویس فارسی |
جک لمون |
بیلی وایلدر |
1975 |
آپارتمان |
18 | ||||
|
121 |
رومانی زیر نویس فارسی |
جیمز استوارت |
آلفرد هیجکاک |
1964 |
مارنی |
15/30 |
03/02/87 |
سه شنبه | ||
|
115 |
دوبله به فارسی |
جیمز استوارت |
آلفرد هیجکاک |
1995 |
سرگیجه |
18 | ||||
|
100 |
انگلیسی زیر نویس فارسی |
کیانا رینوز |
الجن درو اگرست |
2007 |
کلبه کنار دریاچه |
15/30 |
04/02/87 |
چهارشنبه | ||
|
165 |
انگلیسی زیر نویس فارسی |
رابرت ردفورد |
رابرت ردفورد |
2005 |
نجواگر اسب |
18 | ||||
|
100 |
رومانی زیر نویس فارسی |
رابرت دونیرو |
نیل جوردن |
1989 |
ما فرشته نیستیم |
15/30 |
05/02/87 |
پنجشنبه | ||
|
125 |
انگلیسی زیر نویس فارسی |
آنجلینا جولی |
جیمز منگولا |
1999 |
دختر از هم گسیخته |
18 | ||||
|
116 |
انگلیسی زیر نویس فارسی |
شون پن |
الیور استون |
1997 |
پیچ تند |
15/30 |
06/02/87 |
جمعه | ||
|
135 |
انگلیسی زیر نویس فارسی |
- |
رابرت زمیکیس |
1998 |
تماس |
18 | ||||
سلام، شاید از تاریخ ۱۳/۰۲/۸۷ دیگه من در سالن کو چک نباشم و شخص دیگری در سالن باشد . یا
اصلا" سالن بسته شود. ولی وبلاگم باز است و در مکانی دیگر برای نمایش فیلم در خدمتتان هستم.
خیلی سعی کردم روح طراوت و شادابی را به سالن بر گردانم و اشتباهات گذشته دوستان را در مدیریت
سالن جبران کنم و در این مدت به روشهای جدید برنامه ریزی و اداره سالن رسیدم که به درد سال ۲۰۰۸
می خورد تا سالن را رشد دهد و حتی در دوره ای که بقالیها هم فیلم می فروشند چگونه مردم را
با سالن سینما آشتی داد و آنها را به فیلم دیدن سوق داد. تا حدودی در این زمینه مو فق شدم .
تلاش کردم . گوشه ای لم ندادم و سیگار بکشم و حرفهای شاعرانه بزنم و آشغال زیر میزم تا مچ پام
بالا بیاید برنامه ها را بدون وقفه دادم . فقط یک بار سالن در ایام عید تعطیل شد به دلیل خرابی دستگاه
نمایش فیلم .خیلی خوشحالم از آشنایی با شما ها . خیلی چیزها یاد گرفتم .حتما" برنا مه نمایش
سالن جدید را با سیستم جدید،در وبلاگم درج می کنم تا از نمایش فیلمها بتوانید استفاده نمایید.
و جنبش ، سبک خاصی در سینمای آمریکا بوجود آوردن و فیلمهاشون همیشه مطرح و پر فروش بود .
گروهی درست کنم و یه سبک جدید در سینمای ایران بوجود بیاورم، ولی با خود می گم ول کن ایرانی ها
گروهی نمی تونند کار کنند . هم دیگرو می خورند مثل فوتبالمون، توی کارهای انفرادی همیشه اولیم.
فیلمبردار عروسیه که جلوی چشمهای آدم رژه می ره. این نوار مغناطیسی ویدئو بد جا افتاد تو جامعه
ما ،هر کی رو می بینی می گه فیلمبردارم.هندی کم ما رو بیچاره کرده .همه هم شاسی دوربینو می
گذارند رو اتوماتیک و شروع می کنند به پلان گرفتن و جالبه هیچ کس هم به کیفیت کاری نداره و همه
هم فیلمبردار مجالسن و مثل قارچ رشد کردن و وقتی سوالی هم در مورد تکنیک ساده فیلمبرداری
میکنی می ایستند ها ج و واج به آدم نگاه
